روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

15

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

ياران خراسان و برادران ماوراءالنّهر و مشايخ تركستان - رضى اللّه عنهم - خبر داد ، و بدان ايام ما را منور كرد « 1 » و اوقات ما را به ذكر آن عاشقان مطيب كرد . شاد باد آن دلى كه « به شما راه داند » « 2 » ، و از دفتر غريب شما حرف‌هاى عشق برخواند ، و از گنج معرفت شما نكتهء حكمت بنمايد ، و از صدف دل شما سلك لئالى فطنت بگشايد ! سعادت باد شما را در همهء احوال معانى ، و دولت باد شما را در همهء افعال معالى ! آمدن شمس حقيقت از كوهسار شريعت « 3 » خراسان مؤبّد باد ، و چهرهء خوبان تركستان به خلوق حسن ازلى مزيّن باد ، تا به روز نورانىشان « 4 » ظلمت‌ها زائل شود ، و به روى خوب شاهدان تركستان دل‌ها مايل گردد . نه از ناتمامى است اين تقاضا ، « و نه » « 5 » از تشنگى است اين تمنا ، كه در صدر وحدت هيچ عارف از خداى معزول نيست ، و هيچ دويى در تنگناى توحيد موجود نيست . نقصان نگيرد آنكه تمام عشق است ، و دويى نپذيرد آنكه يكرنگ خم تفريد است . احتياج به عشق هم از عشق است ، زيرا كه فقر از نايافت است ، و استغناء از معرفت از ادراك معرفت است . زيرا كه توانگرى از بقاست ، طلب فقد در وجد است ، و سكون وجد در فقد . نرسيد آنكه برسيد ، و برسيد آنكه نرسيد . خو كردن در بندگى كافرى است ، و بر گذشتن از رسم « 6 » عبوديت « 7 » موحدى است . جنون عشق از نيستى است در هستى ، و طمانينت « 8 » جان بر هستى است از نيستى . در عين عيان دلايل كفر است ، زيرا كه راه از غير به دو نباشد - راه از او بدوست . كه صرف يگانگى اقتضا چنين كند كه چون در غير او نگاه كنى و آنگاه به دو روى ، « از او » « 9 » بازماندگى است . يار در غايت شوق نيايد ، كه در آن مقام قبله مختلف است ، همه معزول‌اند بر در آستانهء انس كه قبله « 10 » يكيست . آنجا تا تو و « خدايى » « 11 » ، خداى آن تو نيست .

--> ( 1 ) - الف : گردانيد ( 2 ) - د : بشارت دادند ( 3 ) - ج : « از جانب اميران » اضافه دارد ( 4 ) - د : روشن خراسان ( 5 ) - ب ، ج : بلكه ( 6 ) - الف : دم ( 7 ) - الف : « شرط » اضافه دارد ( 8 ) - ب ، ج ، د : طمانيت ( 9 ) - ج : عين ( 10 ) - د : « همى » اضافه دارد ( 11 ) - ج : خدايى پيدا د : خدا پيدا